بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

روز های عروسکی

مسافرت خاله پگاه و مامان جون

1392/4/8 12:02
نویسنده : خاله پگاه
361 بازدید
اشتراک گذاری

ما یعنی من و مامانم که مامانبزرگ بهراده یه هفته ای رفته بودیم مسافرت.....بهراد که به ما عادت کرده بود.هرروز میومد پایین در خونه ی ما با اون دستای کوچولوش تق تق میکرد.خوشبختانه بابام تو خونه بود و درو واسش باز میکرد.بهراد هم با ذوق و شوق میرفت تو خونه ی ما.اول از همه سر قابلمه ها.وقتی میدید که خونه سوت و کوره.تو اتاق من میرفت.در و دیوارو نگاه میکرد وقتی میدید هیچ کس اون تو نیست.سرشو مینداخت پایینو میرفت.چند روز بعدش که بابام هم امد پیش ما.دیگه خونه ی ما خالی.

ماهم اونور هم دلتنگ بهراد بودیم.بهراد هم دلتنگ ما و خونمون بود. حتی گاهی اوقات میرفت دم در خونمون و با گریه در میزد.

تا بالاخره ما یعد یک هفته که فکر کنم برای بهراد چند ماهی گذشت اومدیم.بهراد با ذوق و شوق میومد ما رو بغل می کرد.از اون موقع هم که ما اومدیم یکسره میاد پایین!!چون فکر میکنه ما بازم می خوایم بریم اونو بکاریم!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان رادين
19 تیر 92 14:00
خاله پگاه چه قدر قشنگ نوشتي. دلم گرفت. دل منم مث بهراد يه لحظه واسه تو تنگ شد